چقدر سخته تو اوج خوشحالی به خودت بگی:
حواست رو جمع کن..
دل نبند...
این آدم مال تو نیست.
...
چقدر سخته تو اوج خوشحالی به خودت بگی:
حواست رو جمع کن..
دل نبند...
این آدم مال تو نیست.
...
بعضي وقت ها از بعضي آدم ها انتظار نداري كاري رو انجام بدن...
يعني تو ذهنت ميگي هر كس ديگه اي ممكنه اين كار رو بكنه غير از" فلاني"....
حالا شايد اگه بقيه اين كار رو بكنن برات مهم نباشه...
اما اگه "فلاني" اين كار رو بكنه انگار دنيا روي سرت خراب شده...
اين چند روزه خيلي به اين موضوع فكر كردم...
مقصر "فلاني" هست يا ماهايي كه از "فلاني "ها توي ذهنمون يه سري توقعات ديگه اي داريم؟!
مدام دارم به خودم ميگم سعي كن آدم هاي دور و برت برات چندان مهم نباشن.
يعني رفتارشون روت اثر نذاره...
اما انگار راه درازي در پيش دارم....
بايد يه خودم ياد بدم كه اين "فلاني" هم مثل بقيه آدم هاست...
اونم حق داره توقعات تو رو برآورده نكنه...
اين "فلاني" هم ميتونه مثل بقيه باشه... حتي بدتر!!!!
***
اگه خيلي بدبينانه بود معذرت ميخوام...
- راستی دختره چی شد؟
- هیچی بابا کاتش کردم!
-جون من؟اون که خیلی خوب بود
-ولش کن بابا بی خیال
- ببین یه سوالی بپرسم؟
اگه تو ناراحت نمی شی می شه من برم باهاش دوست شم؟
اصلا هنوزم دوستش داری؟
- نمی دونم
یه آمار بگیر ببینیم چی می شه
بعد اگه حالش بد نبود به درک
برو باهاش دوست شو
اگه بود هم اصلا برو
.......
چرا دوستی هات رو نیمتونی خیلی ساده تموم کنی؟!؟!؟!
چرا عادت کردی به بدترین شکل ممکن رابطه هات رو قطع کنی؟!؟!؟!؟!؟!؟!
چرا نمیذاری وقتی به یادت می افتم یاد خاطرات خوبمون بیافتم نه لحظه آخر؟!؟!؟!
واقعا چرا؟!؟!؟!
ترس رو توی چشم هاش می بینم.
از صورتش فقط چشم هاش معلومه. یه ماسک به روی دهانش زده که نمی دونم برای جلوگیری از آلودگیه و یا این که می خواد شناخته نشه...
و از صورتش فقط چشم هاش معلومه ...
چشم های وحشت زده اش...
پشتش رو به سمت در ورودی می کنه و خودش رو جمع و جور می کنه، انگار می خواد ساک بزرگی رو که توی دست هاش داره قایم کنه.
نگاهش به من می افته و زیر لب میگه مأمور!
و من بهت زده تراز قبل می گم: مأمور؟! مگه جرمت چیه؟!
- به خاطر این که این جا دست فروشی می کنم.
می گم : خوب ایرادش چیه؟ مگه کسی شکایت کرده؟
- نه، نمیدونم، می گن این کار باعث میشه کیف قاپی زیاد بشه.
سعی میکنم حرفم و همه خشمم رو بخورم.
به این زن و هزارتا زن و دختر جوون دیگه ای که این کار رو می کنن فکر می کنم.
فکر می کنم که اگه مجبور شن دیگه این کار رو انجام ندن چی؟!
کسی که این دستور رو صادر کرده به این فکر نکرده که اگه این کار رو از این زن یا هزار تا زن و دختر جوون دیگه بگیره اون ها باید چی کار کنن؟!
یا ممکنه به چه کارهایی رو بیارند؟!
اگه این زن یا هزار تا زن و دختر جوون دیگه مجبور بشن برای اینکه یه لقمه نون به دست بیارن کنار خیابون بایستند چی؟!
اگه به جای روسری و لوازم آرایش و تی شرت و هزار تا کوفت و زهرماردیگه مجبور بشن تن خودشون رو بفروشن چی؟!
باورم نمی شه.... نه واقعا باورم نمی شه...
به همه این ها فکر می کنم و بیشتر خشمم رو قورت می دم...
...
ایستگاه بعد.... میرداماد...!